یار سلام علیک
دیدار با زنده یاد محمد رضا نعمتی زاده در بیست و یکمین سالکوچ با فیلم خنده لابد...
فیلمی شامل صدا و سالشمار تصویری نیمای جنوب...
هدیه ای برای شما از طرف محمد رضا...
چهارشنبه نوزدهم اسفند ماه پنج عصر...
وعده دیدار آرامگاه نیمای جنوب واقع در بهشت صادق...
در قفس تنگ،
خصم قوی چنگ،
پای مرا بست،
بال مرا خست،
لیک زبانم،
با همه مرغان،
قصه سراید ز رازهای نهانم.
فاش کنم فاش،
قصه ی بیداد.
یا شکند نایم از شکنجه ی صیاد،
یا شوم آزاد
چاه کوتاه (از توابع بوشهر)
بیست و پنجم بهمن یکهزار و سیصد و سی و سه
دفتر شعر کوچ
زخود گر گذشتی به او میرسی
به آن آخر جستجو میرسی
به آن آخر و اول جستجو
به آن اول و آخر آرزو
بپایان و آغاز هر ماجرا
به آغاز و پایان چون و چرا
کجا می روی؟ میروم سوی دوست
که از حسن او روی عالم نکوست
هلا نازنین جان ایثارگر
عزیزم مرا نیز با خود ببر
بندر بوشهر ـ مهرماه یکهزار و سیصد و پنجاه و نه
دفتر شعر کوچ و یادنامه نیمای جنوب
ییلاق باغدشت *
اسب و سوار گلگشت
بوی خیار و خنده ی شیرین هندوانه
بندربوشهر
هفتم تیرماه یکهزار و سیصدوچهل وپنج
از کتاب چاپ نشده ی صداهایی در باران
* باغدشت: دهی در هفت فرسنگی شیراز و هشت فرسنگی کازرون و ده مادری نیمای جنوب
در پشت حصار بلندی، در شب،
ــ دیری ــ
پویای غریب،
جویای دری بود.
او، گمشده ای،
در بادیه بی رهگذری بود
ناگاه، دری،
با دست پریزادی،
شد باز
و آن خسته مسافر،
ــ شادان ــ
در شهر گل آذین و روشن پشت دیوار،
در بهشت پریزادان،
ــ چون سایه ی مرموزی ــ
در آن شب مهتابی،
شد پنهان
بندر بوشهر ــ دوم آذر یکهزار و سیصد و چهل و پنج
از کتاب یادنامه ی نیمای جنوب
به کوشش فرزند نیمای جنوب...نیما
از کتاب چاپ نشده ی صداهایی در باران
نظر...
زندگیصدا
صدای نیمای جنوب در قالب زندگینامه
ساخته ی فرزند نیمای جنوب
مدت: "۲:۴۲
اصواتی که در بسته ی صوتی زندگیصدا می شنوید:
...اینجا بوشهر...
...دهم اسفند ماه سال یکهزار و سیصد و سیزده...
...محمد رضا متولد می شود...
"... من محمّد رضا نعمتی زاده...."
"...می خوام شعر براتون بخونم..."
"...یار سلام علیک..."
..........................................................
احساس شما پس از شنیدن زندگیصدا...؟
شبها ی باتو بودن را
در غرقه ی بیخویشی
دریایم
بی پهنایم
و در کنار دارم مهتاب را
و از خود می رانم،
مهمان مرگ آسا
جادوی شب را
* * *
هر شب که من لهیب نفسهای بیقرارت را
بر گونه های مشتاقم
احساس می کنم
با انفجار طغیان
طوفانی از نبوّت آخر زمان
در خونم دمیده می شود
آنگاه من
سرشار از خدایی قهار
می خواهم
تمام دریاها را بشورش وا دارم
و کوه ها ی ساکت را
از سکون قرون آزاد
به حرکت فرمان دهم
* * *
وقتی که در کنار تو هستم
من
شوریده ی بزرگ تمام اعصار
من
خاتم تمامی دیوانگان عشق
آری
وقتی که در کنار منی تو
وقتی که در کنار توام من
از زخم هیچ حادثه پروایم نیست
شوریده وار می رقصم
می رقصانم
دیوانه گونه می خندم
می خندانم
می شورم
می شورانم
می توفم
می توفانم
باد آوا از هوار نمی ایستم
رعد آسا از جدال نمی مانم
و با
عظیم ترین شاهبال
بر قله ی فسانه ای قاف
سیمرغ می شوم
حتی
با پروازی بالا
بالاتر
تمام سیطره ی کائنات را
در جاده ها ی مرمری کهکشان
تا دور تر ستاره سفر می کنم
* * *
ای مثل شعر وحشی من بیقرار
ای یار
اکنون که در کنار تو هستم
فردا با خدا قرار دیداری تاریخی دارم
زیرا
من
وقتی که در کنار تو هستم
هشدار
که خدایی دیگر
والاتر
در پهلوی تو نفس می کشد.
بندر بوشهر ــ چهارم اردیبهشت یکهزار و سیصد و پنجاه و دو
از کتاب کوچ ــ چاپ یکهزار و سیصد و هفتاد و سه
نظر...
تا آن دیار در پس کُهسار تابناک
خانه ی سیمرغ
بال زنان رفتم و دیدم
رفتم تا آن قلمرو بهشتی خرّم
دهکده ی پای کوه
گیسو افشانده روی دامن گلزار
پای رها کرده در حریر آبی دریای بی قرار
باغی سر تا سری دمیده ی پر گل
رقصان ــ رقصان، درختهای زمرّد
خندان ــ خندان، هر غنچه باز می شود
خنده ی لابد
از بانگ پر بار شانه کرده قامت سنگین خم
سبزه و گل بود
خرّم و خرّم
کاسه ی لاله
دانه ی شبنم
باد وزان بود و غزلخوان،
مرغان بر روی درختان باغ
همنفس باد صدا می زدند
رهگذران را که به سودای دوست،
ترنّم،
به لب داشتند،
از پس دیوار های باغ صدا می زدند
یاد یاد.
بندر بوشهر ــ سالهای یکهزار و سیصد و چهل و پنج تا شصت و چهار
از کتاب کوچ ــ چاپ سال یکهزار و سیصد و هفتاد و سه
ترنّم نظر..
در خلسه ی دلنواز شیرین،
دوشین،
در خانه ی خود در انتظارم بودی،
بیخواب
چون یکّه سوار قصه ها
من،
با هیأت ناشناس،
در رخت مبدّل،
بر ترک تکاورت نشاندم،
آنگاه،
تا شهر دگر ــ ز شهر آدمها، دور ــ
شبدیز نجیب خویش را راندم.
بندر بوشهرــ سوم آذر یکهزار و سیصد و چهل و پنج
کتاب کوچ ـ چاپ سال یکزار و سیصدو هفتاد و سه
از کتاب چاپ نشده ی صداهایی در باران
خلسه ی نظر...
کتاب شعر پس از سکوت
اولین کتاب شعر نو نیمایی در جنوب
همین کتاب موجب شد تا لقب نیمای جنوب به وی داده شود
چاپ یکهزار و سیصد و سی و پنج
با تخلص...م . ن . کاوه (محمد رضا نعمتی زاده ــ کاوه)
ای لب سرد خموش ... که شدی مدفن طغیان و خروش
روی جلد



